يك ماه و دو روزگي- اولين حمام خانگي آقا محمد
اين مطلبو الان ساعت 6.05 صبح روز جمعه 4 فروردين91 مي نويسم و شرح حال روز قبله. ديروز بالاخره محمد كوچول رو با مجوز آقاي دكترش برديم حمام. البته توي بيمارستان دو بار خانم پرستارا زحمت حمام بردنشو كشيده بودن. برنامه اين بود كه خاله ندا اينا ظهر منزل ما باشن تا با كمك ماماني ني ني رو ببرن حمام. من حدود 11 صبح از خواب بيدار شدم البته ساعت 6 صبح خوابيده بودم و ديدم ماماني و بابايي رفتن عيد ديدني. بابا عليرضا هم رفت خونشون. محمد كوچول و مامانش هم درگير شير خوردن و شير دادن و بعدشم خواب و ... بودن. رفتم توي آشپزخونه و يه چاي خوردم و مشغول درست كردن ناهار شدم. شويد پلو با گوشت درست كردم بدون باقله يا لوبيا مبادا ني ني حساسيت بده. خ...
نویسنده :
خاله هدی
7:20









