محمد كوچولمحمد كوچول، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

★★گل محمدي من★★

اين روزها

سلام عزیزم امروز 19 اردیبهشته.من شما رو خواب کردم و اومدم تا یه کم از تواناییهای جدیدت برات بنویسم.الان یه یک چند روزی میشه که یه کم ناآروم شدی ،ساعت ده شب که میشه مثل اینکه یه فرشته میاد و به قول شیرازیا که خودمون باشیم پنجیرت (ویشگون) میگیره و لج رفتن شما شروع میشه،من و بابا هم دست و پامون میره توهم و هرچی هنر کودکیاری بلدیم خرج میکنیم ولی اثرش واسه سه چهار دقیقه هست بعد دوباره همون آش و همون کاسه.البته همه نوزادها اولا ناآرومن بعد آروم میشن ولی مثل اینکه شما اومدی تا هنجارها رو بشکنی از زود اومدنت معلومه .عزیزم ماشاالله بازیگوش شدی تند تند پا میزنی و سعی میکنی خودت رو بکشی بالا البته این توانایی رو یه یک ماهی هست که داری ولی اونموقع سرت ر...
19 ارديبهشت 1391

زیارت قبول خاله.

این عکسها رو گذاشتم تا خاله ندا ببینه و دلش آب شه و برام تا میتونه دعا کنه آخه خاله عزیزم همراه عمو احسان و دختر خاله یاسمین رفتن پابوس امام رضا وکلی دلشون واسه من تنگ شده امیدوارم با این عکسها از دلتنگی دربیاین. خاله جون دعا کن امام رضا زود زود ما رو هم بطلبه.     ...
15 ارديبهشت 1391

محمد واكسن زده

براي اينكه همه بتونن عكسا رو ببينن، اين سري از عكسا رو بدون رمز مي ذارم: شنبه 9 ارديبهشت 91- محمد كوچول دوماه و نه روزه براي ديدن بقيه عكسها لطفاٌ ورق بزنيد: خدايا چقدر درد و ناراحتي... تب دارم كمكم كن... اينم عكساي دوشنبه شب 11 ارديبهشت:   ...
14 ارديبهشت 1391

واكسن دوماهگي

امروز شنبه 9 ارديبهشت 91، در دوماه و نه روزگي دوباره بايد برم اوخ بشم. اونم چي؟؟!!! واكسن دوماهگي كه آقاي دكمل گفته بود بعد از يك هفته از اوخ شدن اولي بايد بزنم. تو اين يه هفته خيلي زجر كشيدم و اذيت شدم. آخه من هنوز خيلي كوشمولوام... اگه اصرار آقاي دكمل نبود، مامانم اينا ميذاشتن تا بزرگتر شم، اما اين دكمل خان مثل اينكه خيلي دوست داره منو اوخ اوخ كنه... امروز ماماني ميان دنبال من و مامان سارا و ميريم مركز بهداشت تا واكسن دوماهگي رو با تاخير بزنم و بعدش ميريم خونه ماماني اينا. خاله ها، عموها برام دعا كنين كه اين واكسن ديگه منو اذيت نكنه... هنوز بعد از يه هفته از اوخ شدن كامل خوب نشدم و ... داستان داره... خدايا ديگه من توان درد كشيدن ندارم......
9 ارديبهشت 1391

محمدي دو ماه و شش روزه

گل محمدي و مامان سارا از ديروز مهمون خونه ما شدن چون باباعليرضا از ديروز رفته مشهد زيارت امام رضا (ع). امروز روز شهادت حضرت زهرا بود و ظهر خوشگل خانم ياسي ناناس با مامان و باباش هم مهمون ما بودن. بعدا خاله ندا عكساي دوتا گلمون رو ميذاره ولي من حالا يه چندتا عكس امروز محمدي رو كه دارم ميذارم. اين لباس قرمزه با شلوارش كادوي خاله هدي براي اوخ اوخ شدنمه. اين لباس زنبوريه با شلوارش هم كادوي خاله ندااينا براي اوخ اوخ شدنمه.   اينم عكساي خاله ندا كه الان فرستاده: خداييش دوربينت حرف نداره خاله ندا. ...
6 ارديبهشت 1391