محمد كوچولمحمد كوچول، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

★★گل محمدي من★★

يك ماه و دو روزگي- اولين حمام خانگي آقا محمد

1391/1/4 7:20
نویسنده : خاله هدی
1,003 بازدید
اشتراک گذاری

اين مطلبو الان ساعت 6.05 صبح روز جمعه 4 فروردين91 مي نويسم و شرح حال روز قبله.

 

ديروز بالاخره محمد كوچول رو با مجوز آقاي دكترش برديم حمام. البته توي بيمارستان دو بار خانم پرستارا زحمت حمام بردنشو كشيده بودن. برنامه اين بود كه خاله ندا اينا ظهر منزل ما باشن تا با كمك ماماني ني ني رو ببرن حمام. من حدود 11 صبح از خواب بيدار شدم البته ساعت 6 صبح خوابيده بودم و ديدم ماماني و بابايي رفتن عيد ديدني. بابا عليرضا هم رفت خونشون. محمد كوچول و مامانش هم درگير شير خوردن و شير دادن و بعدشم خواب و ... بودن. رفتم توي آشپزخونه و يه چاي خوردم و  مشغول درست كردن ناهار شدم. شويد پلو با گوشت درست كردم بدون باقله يا لوبيا مبادا ني ني حساسيت بده. خاله ندا اينا اومدن و شاه پريون خاله با يه عروسك كه عيدي گرفته بود پريد تو بغلم. حدود سه بعدازظهر بود. ماماني اينا برنگشته بودن كه ما سفره رو انداختيم و داشتيم ناهار ميخورديم كه اونا هم اومدن. ماماني ميگفت فراز كوچولو نوه عمو مهدي كه 8 روز از محمد خوشگل ما كوچولوتره رو بردن بيمارستان و بستري كردن. ني ني خوشگله اسهال و استفراغ شديد داره و ما بخصوص خاله ندا دليلشو خوب ميدونيم. كلي ناراحت ني ني شديم و البته ناهارمونو خورديم و قرار شد محمد كوچول بره حمام. ماماني با كمك مامان سارا ني ني رو حمام كردن و خاله ندا كه قرار بود كمك كنه به دليل غر غرهاي دخمل خانمش كه گرسنه بود مجبور شد به ني ني خودش شير بده و از اين بابت كلي ناراحت بود ولي در پشت حمام به داخل حمامي ها كمك مي رسوند و بعدشم ناخنهاي ني ني رو گرفت. روي تخت پيش ياسمين و مامانش كه دراز كشيده بودم و ياسي داشت شير ميخورد و شيطنت ميكرد به خاله ندا گفتم ماشااله خيلي محمد صبوره نگاه صداشم درنمياد كه يه چند ثانيه بعد يه صداي ريزه اي از توي حمام اومد و به قول خاله ندا چشمم شور بود. البته فقط همون صداي ريزه رو داد و بقيه حمام رو به راحتي پشت سر گذاشت.

 

 وقتي خوشگله از حموم اومد ما خاله ها و ماماني و ياسمين ناناس دورش نشستيم. ياسمين كه خيلي ذوقشو ميكنه و هي ميخواد نازش كنه و بهش دست بزنه كه البته با فاصله و كنترل شديد نميذاريم بهش دست بزنه. خاله ندا يه چندتا عكس از آقاي ماه ما گرفت. كيفيت عكسا خيلي خوب نشد چون فلش دوربينو خاموش كرديم و نور اتاق هم كافي نبود. (ببخشيد دور و برش مرتب نيست!!!)

بالايي: محمد كوچولو قبل از حمام

محمد كوچولو بعد از حمام ( البته به شلوغي دور و برش توجه نكنيد- روي تخت مامانشه و خاله اش اينا ريخت و پاش كردن)

ماشااله خيلي ماهي- خدايا شكرت، خدايا شكرت، خدايا شكرت

راستي مهربونا، براي سلامتي فراز كوچولوي ما هم دعا كنين. فراز خوشگله نوه عموي منه و الان 26 روزه است و احتمالا يه چند روزي بايد توي NICU بستري بشه. دعا كنين زود زود خوب خوب بشه و برگرده خونه.

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء

التماس دعا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

نسرین... مامان بردیا
5 فروردین 91 3:21
ایشالله حموم دامادیت خاله... ماه شدی... ماشاللللللللللللله

راستی عیدتم مبارک

ممنونم خاله. عيد شما و بردياي خوشگلم مبارك
مامان یاسمین زهرا
5 فروردین 91 8:28
نینی به این خوشگلی کی دیده؟؟؟؟
بگید هزار ماشاا...

هزار ماشااله. معلومه خاله دومادي ها خاله ندا جون
لیلا مامان آروین
7 فروردین 91 13:34
عافیت باشه خاله
خیلی خوشگلی خاله ان شا اله حموم دومادیت


انشااله. چشماي نازتون خوشگل مي بينه. ملسي خاله
میترا
8 فروردین 91 16:55
خاله قربونت بشه. ناناز. بووووووووووس


براي خاله خودم
مامان دینا جون
10 فروردین 91 19:10
عافیت باشه عزیز دلم.عیدت مبارک محمد کوچولو.
امير
11 فروردین 91 19:07
واي خداي من بهار اينجا بود من دارم تو گوگل سرچ ميكنم........رفتي حموم آقا گله.....چقد تغيير كردي بزرگ تر شدي چشماي سياهشو ببين.......هزار ماشالله....اسفند دود كنيد مادر محمد....دلم محمد ميخوادانشالله كه خدا همه ي ني ني ها رو سالم نگه داره...امين..


مرسي عمو جون