محمد كوچولمحمد كوچول، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

★★گل محمدي من★★

محمد كوچول دو روزه

1390/12/3 13:02
نویسنده : خاله هدی
559 بازدید
اشتراک گذاری

 

ديروز دوم اسفند محمد آقا دو روزه شد. اما من نتونستم بيام گزارش كار بدم. محمد آقا حدوداي يك ظهر دوباره مامان ساراش رو ديد. يه كمي هم چشماشو باز كرد ولي چون داروي خواب آور بهش ميدن نمي تونست كاملا با چشماي نازش مامان سارا رو ببينه. ناناسي ما، همچنان توي دستگاهه و يه چندتايي لوله بهش وصله، براي هوا، غذا، ادرار و ... بابا عليرضا ديروز دوباره يه فيلم كوتاه يكي دو دقيقه اي ازش گرفته. ماشااله روز به روز خوشگلتر ميشه. ديروز كه موهاشو مدل فشن زده بود بالا. به قول ماماني (مامان جون) بچه مون از حالا خوش تيپه.

راستي براتون از قدش نگفتم. تا ديروز اين خوش قيافه ها اندازه قد ني ني رو به ما نگفته بودن. بابا عليرضا ديگه رفته بود و با گرفتن يقه آقاي NICU پرسيده بود آقا اين بچه ما چند متره ؟؟؟؟؟؟؟ اونا هم گفتن آقا بچه شما نيم متر به علاوه يك سانته يعني 51 سانتي متر!!! دور سرش هم 31 سانته و وزنش هم 2300. خلاصه آقايون خانما، بچه مون خوش قد و بالاست يعني اگه يك ماه و نيم ديگه صبر كرده بود و تو شمك ماماني مونده بود فكر كنم 54-55 سانتي ميشد! يادم باشه عكس كف پاشو براتون اسكن كنم و بذارم(چه ربطي داشت) عين پاي يه آقاست كه كوچيكش كردن. خيلي شگفت انگيز بيد!! نتيجه اخلاقي كه از قد و هيكل آقا محمد گرفتيم اين بود كه ايشون جاي وول خوردن تو شمك ماماني نداشته و لاجرم پريده بيرون. اما يه فرضيه ديگه هم هست كه اينجانب از خودم در وكردم و اونم اينكه آقا محمد وقتي داشته مثل ياسي ناناسي لي لي حوضك بازي مي كرده و ميگفته گيلي گيلي (ياسمين اينجوري لي لي ميگه) با ناخنهاش كيسه اطرافشو پاره كرده و مجبور شده بجقه بيرون!

خداروشكر هواي اطراف يكي از ريه هاش كاملاً خارج شده و منتظريم تا ريه ديگه هم شرايطش مثل اون يكي بشه و دستگاههاي مربوط به اين قسمت رو جدا كنن. علائم حياتي يعني ضربان قلب و نبض، فشار خون و ... همه عاليه و تب هم نداره. فقط منتظر كامل شدن ريه هستيم.

اون پماده هم كه گفتم دنبالش بوديم. دوستم رد آخرين توزيعش رو توي داروخونه ولي عصر فسا گرفت. ماري خانم زن پسر عمه محسن هم كه فسا زندگي ميكنن تموم داروخونه ها رو توي شهرشون دنبال پماده گشته بود ولي پيدا نكردش. از دكتر همكارم كه داروسازه و قبلاً‌توي فسا داروخونه داشتم هم خواستم پيگير شد و جلوي خودم تماس گرفت. يكي از داروسازا گفت من خودم اين دارو رو ميسازم و به بيمارستاننها مي فرستم. دوستاي من و باباجون و خود عمو احسان دنبال دارو بوديم ولي ... تا اينكه مامان سارا وقتي كه داشتم خروجي مي زدم ساعت 14.50 بهم زنگيد و گفت دكتر محمد از يه داروي ديگه اي استفاده كرده و بهش ساخته. درضمن دارو رو براي پوست ملتهب محمد گلي ميخواستن. خداروشكر كه جايگزينه مناسبه.

ديشب مامان جون بابا عليرضا و عمه آرزو، عمه افسانه و عمه نسرين محمد ناناس هم اومدن ديدن مامان سارا با گل و شيريني. باباي بابا عليرضا هم شيراز نبودن و عمو اميرش هم براي راحتي مامان سارا نيومده بود. (فكر مي كردن مامان سارا توي رختخواب باشه)

خداروشكر وضعيت مامان سارا هم عاليه و داره خودشو براي مراقبت از ني ني آماده ميكنه. ديروز هم غذاي مامان سارا از ژله و آب ميوه در روز اول به سوپ در روز دوم ارتقا درجه يافت و يه كمي هم حلواي كاسه اي كه عمو احسان خريده بودن خورد. راستي مادر جون (مادر باباجون) هم ديروز از قبل از ظهر تا حدود سه ونيم ظهر خونه ما بودن و كلي توصيه مراقبت از ني ني كوچولو رو ارائه دادن.

همگي هم فيلم كوشول خان رو ديديم و دلمون بيش از پيش براش تنگ شد. اينكه يه ني ني كوشمولو كه متعلق به شماست در گوشه اي از شهر در قفسي شيشه اي داره نفس ميكشه و شما نمي تونين بغلش كنين نفسمون رو تنگ ميكنه و خيلي سعي ميكنيم جلوي اشكامونو بگيريم اما تنها كسي كه ديشب نتونست خودشو كنترل كنه بابايي (باباجون) بود.

ديشب به خونواده بابا عليرضا گفتيم كه چه تصميمي براي شغل آينده محمد آقا گرفتيم. از قبل از به دنيا اومدنش باباجون نظرشو اعلام كرد و ما هم تابع بابايي هستيم. آقا محمد بايد فوتباليست بشه!! شعار تماشاگرا رو هم بابايي سروده فقط منتظريم كه از آي سي يو بياد و از فرداش بفرستيمش سر تمرين.

منم گفتم محمد رو يه فوتباليست حرفه اي مي كنيم و مي فروشيمش و همه مون پولدار ميشيم. تازه قراره اول از همه براي خاله هدي يه لودر بخره! كه ديگه نره سركار. (طنز پاورچين رو يادتونه. يه سپهري بود كه يه لودر داشت و داده بود اجاره و پولشو ميگرفت و ول ميگشت و تا لنگ ظهر ميخوابيد. فرهاد و داونه (داوود) صبحها كه مي خواستن برن سركار به اون حسادت ميكردن و ميگفتن كاش ماهم لودر داشتيم- از اون موقع من هم هميشه به دنبال لودرم و آرزوم اينه كه يه لودر داشتم و اين همه حمالي الكي نمي كردم) خلاصه به عمه جوناش گفتم اونا هم از حالا فكر كنن ببينن چي ميخوان تا محمد آقا براشون بخره.

اين بود گزارش دو روزگي محمد آقا!!!!!!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان طاها
3 اسفند 90 13:20
نگران نباشید توکلتون به خدا باشه خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیزاره.
ان شا الله محمد کوچولویه ما هم زوده زود خوب میشه میاد خونه.
منو طاها هم براش دعا میکنیم و منتظره خبر خوش اومدنش از طرف شما هستیم.

ملسي خاله مريم و داداشي طاهاي عزيزم
مامان رضا جونی
3 اسفند 90 14:14
خدا رو شکر که نی نی خوشگلمون حالش روز به روز بهتر میشه و باز هم خدا رو بیشتر شکر که مامان نی نی مون هم رو به راهتر می شه
واقعا مامان طه حرف خوبی زده که خدا هنوز به بنده هاش نگاه می کنه


درسته. اميدمون به خالق يكتا و مهربون بي همتاست و پشتمون گرمه به دلگرمي دوستان خوبي مثل شما. راستي تولد رضا جوني مبارك باشه
مامان دینا جون
3 اسفند 90 16:15
آخی قربون نی نی محمد برم که نیومده شغلشم انتخاب شده.خاله هدی از طرف منو دینا جون به مامان سارا هم تبریک بگین.


چشم خاله مهربون و دينا جون خوشگلم. حتما سرم خلوت تر شد ميام پيشتون و اين محبتهاتونو جبران ميكنم.

مامان ریحانا
3 اسفند 90 19:04
سلام
ایشالا این چند روز هم سپری بشه و مامان سارا هر چه زودتر نی نی محمد رو زودتر در آغوش بگیره
مامان سارا شیر میدی به نی نیمون؟

نه خاله ني ني بهش سرم وصله و از طريق سرم تغذيه ميكنه. هنوز مامان سارا بغلشم نكرده
زهرا
3 اسفند 90 20:02
میگم مگه نه محمد کوچولو روز یکشنبه صبح به دنیا اومد پس الان باید سه روز یازده و دوازده ساعت داشته باشه حدودا...اینجا زده سه روز و یک ساعت...
خاله هدی آخرش نگفتید چی شد که محمد زودتر از موعد به دنیا اومد؟؟؟؟یهویی درد اومد سراغ مامانش؟؟؟


اين ساعت ني ني وبلاگ مشكل داره.صبح ها درست نشون ميده ولي مثل اينكه بعدازظهرها ساعت رو اشتباه ميكنه!!!!!!!! خودم هم باهاش مشكل دارم.(وبلاگ ياسي هم همينطوره) محمدم چون زياد شيطنت كرده كيسه آمينيون اطرافشو (آب جنيني) پاره كرد و مجبور شدن بيارنش بيرون.
نسرین.. مامان بردیا
4 اسفند 90 2:11
تبریک میگم...
اول به مامانش... بعد به خاله ها و بقیه ویاسی که یه پسر خاله ی خوشگل خدا براش فرستاده.... نگران نباشید من ازین بچه ها زیاد دیدم... خدا رو شکر همگی خوبو شیطونن.... خدایی که صلاح دونسته محمد خان عید نوروز در کنار شما باشه خودش حواسش بهش هست...
ما هم براش دعا میکنیم...
کلا این آقا محمد همه چیزش سورپرایزه .... اون از تعیین جنسیتش.... اینم از تشریف فرماییشون... معلومه ازون شیطوناس....
قربونش برممممممممممم

راست ميگين خاله. انشااله يه پسمل خوشگل و دوست داشتني مثل بردياي ماه بشه. دعا كنيد خاله