محمد كوچولمحمد كوچول، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

★★گل محمدي من★★

يه پماد و يه شهر در به دري

1390/12/2 1:11
نویسنده : خاله هدی
620 بازدید
اشتراک گذاری

امشب اول اسفند، حدود ساعت هفت و نيم بابا عليرضاي محمد كه رفته بودن بيمارستان يه سري به ني ني بزنن گفتن كه دكتر پماد نيترو گليسيرين نيم درصد رو تجويز كرده. باباي بنده خدا از همون بيمارستان راه افتاده بود دنبال پماد براي ني ني محمد و از اين طرف هم عمو حسين من (خاله هدي) كه متوجه شده بودن تمام داروخانه هاي اونور شهر رو ميگشتن تا دارو رو پيدا كنن. شيراز چون يكي از قطبهاي پزشكي كشور توي جنوب كشوره خيلي داروخونه و بيمارستان و درمانگاه و ... داره.بنابراين دو نفر نمي تونستن تا قبل از تعطيلي همه داروخونه ها، به همه سر بزنن. من با دوستم خانم يزدانپرست كه شوهرشون داروسازه و داروخونه دارن تماس گرفتن و اين بنده خدا هم خودش و هم شوهرش به اكثر بيمارستانها و داروخونه هايي كه آشنايي داشتن تماس گرفته بودن. از اونور بابايي (باباجون) به دوستشون دكتر حسام كه داروسازه زنگ زدن و دنبال دارو بودن حتي به پسر عمه قاسم هم زنگ زديم تا از دوستاي داروسازش برامون خبري بگيره. ديديم كار پيش نميره و دارو لازمه پس ماماني (مامان جون) به عمو احسان باباي ياسمين زنگ زدن و خواستن تا طرف ديگه شهر رو برن و بگردن. خلاصه يه تيم بسيج شديم تا اين پماد رو پيدا كنيم. همه مي گفتن كه پماد نيتروگليسيرين دو درصد هست ولي نيم درصد خيلي وقته توزيع نميشه. از اونور مامان سارا، شروع كرد به جستجو درمورد دليل مصرف پماد مذكور، بعداز جستجو ديد كه خانواده نيتروگليسيرين اعم از قرص و پماد و ... براي نارسايي قلبي استفاده ميشه و اين شروع دلهره و دلواپسي ها بود. تا اينكه دوباره دوستم خانم يزدانپرست كه خودش پرستار مجرب و مديريت پرستاري بيمارستانمونه زنگ زد و گفت به زايشگاه ها و آي سي يو نوزدان دو سه تا بيمارستان زنگ زده و پرسيده كه اونا چكار مي كنن. اونا هم توضيح دادن كه همين نيترو گليسيرين دو درصد رو با يه پماد عايق ديگه به نسبت چهار به يك قاطي ميكنن و روي قفسه سينه نوزاد ميكشن. دليل استفاده اش رو پرسيدم گفتن چون ريه ني ني نارس هست يه مايعي كه باعث ميشه ني ني به راحتي و بدون درد نفس بكشه ممكنه هنوز توي بدنش تشكيل نشده يا اگه تشكيل شده مقدارش كافي نباشه بنابراين موقع تنفس، ني ني كمي احساس درد در ناحيه قفسه سينه داره كه با اين پماد كه هم ضد التهابه و نوعي كاهنده درده، باعث تسكين درد ني ني ميشن. پرسيدم پس چرا اين دارو رو به بيماران قلبي و كسايي كه عمل قلب كردن ميدن؟ گفت براي اينكه التهاب و درد قفسه سينه اونا رو كم كنن. بعدشم گفت اسم ني ني رو بگو تا زنگ بزنم بيمارستان دنا ببينم چرا اينقدر دست دست ميكنن. اينا (منظور پرسنل NICU) خودشون معمولا بايد از داروهاي توي قفسه شون استفاده كنن و بعد از والدين بخوان تا جايگزين بيارن نه اينكه دست دست كنن و معطل بشن تا دارو برسه. خلاصه گفت اسم ني ني چيه؟ گفتم محمد. گفت نه اسم ني ني رو ميگم. گفتم محمد بعد يهو گفتم آهان بگين نوزاد اكبري حقيقي. گفت باشه بعد يهو گفت محمد كيه؟ گفتم اسم ني ني مون محمده. جيغ زد گفت مگه بچه دختر نبود تو كه گفتي قراره دختر باشه. گفتم نه دقيقاً يكماهه كه دكتر تشخيص داده پسره اما توي اين زمان چون همه مون دنبال كاراي ارزشيابي بيمارستان (محل كارم) بوديم نتونستيم دو تا دوست صميمي دو كلام حرف خارج از بيمارستاني بزنيم. خلاصه خانم يزدانپرست پسر دوست، از خوشحالي ميگفت انگار خودم زاييدم و... خلاصه گفت الان مي زنگم به بيمارستان دنا و بخش NICU آخه قبلاٌ  خودش پرسنل اونجا بوده و هزار تا آشنا داره. بعداز سه چهار دقيقه زنگيد به من و گفت هدي نگران نباش،‌ اين خوش قيافه ها خودشون گفتن ما خودمون اون تركيب رو درست كرديم و براي ني ني كوچول استفاده كرديم نگران نباشين همكار سابق. خلاصه دوستان، ما هم زنگ زديم به بابا عليرضا محمد كوچول و عمو حسين مهربون خودم و بابا احسان مهربون ياسمين گلي كه بريد سر خونه و زندگيتون،‌ تا ساعت ده شب الكي دور شهر ميگشتين.

عمو احسان كه توي همون مدت كوتاه حدود هشت تا داروخانه رو گشته بود. مسلماٌ توي مسيرش خيلي از داروخانه ها هم بسته بودن. عمو حسين هم از پايين شهر شروع كرده بود و حتي به زايشگاهها هم سر زده بود و بابا عليرضا محمد كوچول هم علاوه بر بلوار زند (فكر كنم بزرگترين بلوار پزشكي ايران باشه)‌رو كه وجب به وجب گشته بود تمام قسمتهاي بالا شهر از اينور يعني قصردشت، ستارخان، فرهنگ شهر و ...هم  سر زده بود و سراغ دارو رو گرفته بود ولي دريغ از دارويي كه اين خوش قيافه ها خواسته بودن.

خلاصه، امشب يه بار ديگه دلمون براي محمد ناناس لرزيد ولي خداي مهربون رو شاكريم كه دوستاي گل و مهربوني رو برامون فرستاده تا ما رو از نگراني و دلواپسي ها نجات بدن. حالا ديگه روحيه اينو ندارم كه بخوام انتقاد كنم از اين پرسنل خوش قيافه بخش NICU كه نميگن پدر عزيز ني ني نارس تو دستگاه، شمايي كه استرس داره ديوونه ات ميكنه تا فردا فرصت داري اين دارو رو بياري ولي نگران نباش ما براي فرزندت، پاره تنت از استوك (قفسه دارويي) خودمون استفاده ميكنيم. به قول دوستم چون حوصله شون نميشه دارو رو تركيب كنن ننه باباي بيچاره رو ميندازن تو هول و ولا كه اگه نياري بچه ات اينطور ميشه و اونطور ميشه. خدا به فرياد همه مون برسه در روزي كه بايد جوابگوي نيتمون باشيم! (خدايا از شر خودمون به خودت پناه مي بريم)

niniweblog.com

تشكرانه:

عمو حسين مهربون،‌ عمو احسان مهربون، خاله سوسن (زن عمو حسين كه ديروز عصر به جاي من كه حالم خوش نبود حدود سه ساعت كنار مامان سارا توي بيمارستان موند تا ماماني بيان خونه و كمي استراحت كنن)، زن دايي نسرين مهربون ( زن دايي من كه ديروز اصرار داشتن به جاي سوسن جون پيش مامان سارا بمونن) و خانم يزدانپرست مهربون دوست جون جوني خودم ، از همه تون متشكريم. دستتون درد نكنه كه كنار ما هستين و هواي ما رو دارين. انشااله محمد ناناسي بزرگ ميشه و قدردان زحمت همه اونايي كه حتي قدمي براش برداشتن خواهد بود. البته از خداي مهربون خالق همه مهربونا متشكرم. به خاطر لحظه لحظه حضور و وجود و عشق ورزي.

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء

niniweblog.com

راستي يادم نره، زن عمو دري زنگ زدن به ماماني و گفتن كه امروز براي شفاي هر چه زودتر محمد ناناسي، يه دور قرآن رو نذر كردن كه تا جزء 18 رو توي مسجد تقسيم كرده بودن و همه خونده بودن. درضمن اصحاب مسجد پيغام داده بودن به بابايي (باباجون)كه ما هديه ني ني رو پيشاپيش براتون فرستاديم (منظور همين خوندن قرآن بود) جزء هاي باقيمونده رو هم تقسيم كرديم بين خودمون. من 19، بابايي 20، ماماني 21، مامان سارا22، بابا عليرضا23 ، خاله ندا 24،25 و 26 و مامان جون مهربون ياسي (مامان عمو احسان) هم 27، 28 و 29 رو برداشتن كه بخونن. البته جزء 30 هم توي مسجد خونده شده بود. راستي مامان جون بابايي ياسمين گلي به همراه باباجون و عمه جوناش خيلي زحمت كشيدن و ديشب براي شفاي محمد ناناسي عزيز رفتن حرم حضرت شاهچراغ (ع) و نفري هزارتا صلوات فرستادن و ... خيلي خيلي ممنونيم. تشكر ويژه از اين مهربونا دارم. انشااله شادي و سلامتي هميشه مهمون خونه تون باشه.

شب كه بابا عليرضا اومد خونه بعداز شام، حدود ده و چهل دقيقه، از بابايي (باباجون) خواست كه حديث كساء رو بخونن. من و ماماني و مامان سارا و بابا عليرضا بوديم. خونديم و دعا كرديم براي شفاء همه بيماران در جاي جاي اين كره خاكي. و درخواست نگاه ويژه به همه ني ني ها و ني ني كوچولوي خوشگل ما.

محمد ناناسي واقعاٌ خوشگله. يه فيلم امروز ازش گرفتن (اول اسفند90) توي اولين ديدارش با مامان سارا، خيلي خوشگله خيلي ناناسه، خدا رو شكرت.

niniweblog.com

پ. ن. مطلب "محمد كوچول يكروزه": بايد تصحيح كنم كه توي ديدار اول مامان و ني ني، بابا عليرضا هم حضور داشته كه به دليل انتقال نادرست مطلب به اينجانب، بنده هم اشتباه به عرض مبارك رساندم.

پ.ن بعدي: التماس دعا. با اين روده درازي من يه وقت يادتون نره براي محمد ناناسي و همه ناناسي هاي مثل اون دعا كنيد. خواهش ميكنمماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامی امیرحسین
2 اسفند 90 1:51
عزیزم این روزای سخت میگذرهو مطمئن باش که نی نی گلتون میاد تو بغلتون و مثل یاسمین زهرا آتیش میسوزونه.اصلا نگران نباشین.ایشالا به حق اسمش خدای مهربون حافظش باشه

ممنونم. التماس دعا
مامان رضا جونی
2 اسفند 90 8:22
سلام،اومدم برای تولد وبلاگی پسرم دعوت کنم که پستتون رو خوندم و خندم گرفت که دقیقا ما 3 ساله پیش همین جایی بودیم که الان شمایید با یک پسر 2 ماه نارس که بدنیا اومده بود و از بخت بد ما نه توی شهر خودم مشهد نبودیم توی غربته بجنورد بودیم که هیچ کسی رو نداشتم حتی دلداریم بده و تموم سختی ها رو تنهایی با همسرم روی دوش کشیدیم و حتی توی بجنورد امکانات پزشکی هم نداشتیم، عزیزم اون روزا خدا مثل همیشه پشتمون بود الانه شما رو بهتر از هر کسی درک می کنم ولی قول می دم روزای خیلی خوشی خواهید داشت اون روزا رضای من حتی نمی تونست شیر بخوره و من شب تا صبح با یک حال نذار کنارش می نشستم تا تراوش شیرم رو استفاده کنه و به خودم می گفتم یعنی می یاد روزی که دو سالش بشه و من از شیر بگیرمش، عزیزم راهی که الان شما در پیش دارید من پشت سر گذاشتم و فقط می گم غصه بی غصه

سرتون رو به درد آوردم خیلی خیلی عذر می خوام اما با اجازه لینکتئن می کنم
راستی برای تولد وبلاگی پسرم روز پنج شنبه منتظرتون هستم http://rezajoon.niniweblog.com/


ممنونم مامان رضا جون به خاطر دلگرمي تون. خداروشكر كه رضا گلي سالمه. براي محمد كوچولوي ما هم دعا كنين لطفا. پنجشنبه هم خدمت مي رسيم. ممنونم خاله
لیلا مامان آروین
2 اسفند 90 10:15
این روزها میگذره و نی نی محمد کوچول سالم و شاد میاد تو خونه و میشه چشم و چراغ خونوادش
فقط مواظب مامان سارای گل باشین چون وقتی محمد جان خوشگلم بیاد تو خونه به یه مامان قوی و سالم و شاد نیاز داره
نی نی دوستم اینجوری بود کسر روزهاش تا ورود به نه ماهگی رو تو انکیباتور موند و الان سه سالشه و شیطون بلایی برا خودش
دوستتون دارم

ممنونم خاله ليلا جون. ماهم كلي دوستتون داريم. التماس دعا
نگین مامان رادین
2 اسفند 90 12:35
سلام خاله هدی نگران نباشید و امیدتون به خدا باشه ایشاالله محمد ناز هر چه زود تر می یاد خونتون و شما هم هر روز شاهد قد کشیدن و موفقیتش می شید فقط مواظب مامان سارا باشید تا خدایی نکرده ناراحت و افسرده نشه من و رادین و بابایی هم براتون دعا می کنیم و مطمئن باشید که حالش زود زود خوب میشه دایی امیر رادین هم وقتی به دنیا اومد تو این شرایط بود و به قدری وزنش کم بود که هر کی می دید می گفت این بچه می میره حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان هم کسی امید به این نداشت که امیر زنده بمونه ولی مامانم همه ی تلاشش رو کرد و به لطف خدا هر روز ناز تر و دوست داشتنی تر می شد و الان بعد از بیست سال یلی شده برا خودش که هر وقت چه خودمون چه اون هایی که اون حرف هارو میزدند به یاد اون روز ها می افتیم باورمون نمیشه که این همون بچه ی یک کیلویی هفت و نیم ماهست که الان از هر لحاظ نمرش بیسته و این هارو مدیون خدای مهربون هستیم و شما هم روزی مثل ما بادیدن محمد کوچولو که برای خودش مردی خواهد شد خدا را به بزرگی و لطفش شاکر خواهید شد.

ممنونم نگين جون مهربون. از دلگرمي و دعاهاتونم متشكرم. خيلي لطف كردين خاله جون مهربون
مامان یاسمین زهرا
2 اسفند 90 12:37
الهی قربون محمد عزیزم بشم که مثل فرشته ها میمونه.خاله زودی خوب شو بیا پیشمون

چشم خاله كوچيكه
مامي نسيم ( مامان ملودي )
2 اسفند 90 13:49
زود زود بيا نتظر عكسات هستيم فسقل خان

چشم خاله
مامان گلي
2 اسفند 90 14:21
انشالله زود بيا بگي محمداقا را اوردن خونه . مارا دعوت كردي بياييم جشن


انشااله.
خاله جون...
2 اسفند 90 22:16
سلام...
ببخشید من هی میام و میرم...
ولی خدا میدونه خیلی نگران محمدم...
امشب بعد از نماز مغرب و عشا واسش دعا کردم زیر آسمون که ایشالله مشکلی پیش نیاد واسش...وقتی فهمیدم وقت نفس کشیدن درد میکشه قلبم درد گرفت

براش دعا كن خاله مهربون. انشااله به همين زودي ها حالش خوب ميشه. يا خدا