محمد كوچولمحمد كوچول، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

★★گل محمدي من★★

مامان و بابا رفتن بيارنش

يا خدا،‌ الان ساعت 14.10 مامان سارا و بابا عليرضا رفتن بيمارستان تا ني ني رو ترخيص كنن. وقتي دكتر برگه ترخيص رو امضاء كرد،‌ من و ماماني هم ميريم بيمارستان تا ني ني رو بياريم خونه. خدايا كمك كن تا ني ني بدون هيچ مشكلي بياد خونه. ممنونم خداي مهربونم. ني ني ناسييييييييييي يا من اسمه دواء و ذكره شفاء امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء التماس دعا   ...
21 اسفند 1390

خدايا شكرت، نوگلمان مي آيد...

خدايا شكرت، به اندازه لحظه لحظه عمر، به اندازه ذره ذره وجود، به اندازه قطره قطره همه درياها و اقيانوسها، به اندازه هر آنچه آفريدي از ازل تا ابد،‌ به اندازه هرچه هست و نيست و هر آنچه موجود مي شود و موجود گشته... زبانم قاصر است از شكر خدايي كه هيچگاه نشناختمش جز در بي كسي و تنهايي و بي پناهي ... خدايي كه مرا بي نياز كرد از هرچه غير اوست ... خدايي كه مرحمت كرد الطافش را بي هيچ  منتي و كم و كاستي... خدايا ستايشگر تو هستم در اوج سرخوشي و شادابي و خوشحالي... سپاسگزارت هستم به خاطر اينكه مرا و خانواده مرا لايق لطف و مرحمت هميشگي ات دانستي... مي خوانم تو را و سجده شكر به جا مي آورم ، به خاطر سلامتي دردانه گل محمدي مان كه در پناه امن ...
21 اسفند 1390

محمد كوچول بيست روزه

اين مطلبو الان ساعت 1.19 ظهر روز يكشنبه 21 اسفند90 مي نويسم و گزارش روز قبله. خيلي توضيح نمي دم. همه چي عاليه. دكترا گفتن دوره 21 روزه داروش ديگه تمومه... خدايا هرلحظه و هر دم شكرت... ما هميشه نيازمند الطاف توييم... تنهامون نذار... يا من اسمه دواء و ذكره و شفاء امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء التماس دعا ...
21 اسفند 1390

محمد كوچول هجده روزه

اين مطلبو الان ساعت 9.09 صبح روز شنبه 20 اسفند مي نويسم و مربوط به دو روز قبله. پنجشنبه محمد كوچول ما هجده روزه شد. خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه همه چي به خوبي پيش ميره و ني ني طبق گفته همه دكترا و پرستارا وضعيتش مناسبه. يه شكمويي هست كه نگو. مامان سارا روزي دوسه دفعه ميره پيشش و بهش شير ميده. مثلا ميگن ساعت دو و نيم بياين ولي وقتي ميرن ميگن ني ني يه نيم ساعتيه داره گريه ميكنه. گريه هاشم خيلي سوزناكه! انگار صد ساله غذا نخورده ناناس. به قول خانم پرستارا آروم هم نميشه تا اينكه مامانش مياد و تا ميره بغلش شير نخورده ميخوابه. خدا روشكر همه چي داره خوب پيش ميره. راستي پنجشنبه ناناسي كلي شير مامانشو خورد و كلي حال كرده. پنجشنبه شب بالاخره من و م...
20 اسفند 1390

محمد كوچول نوزده روزه

اين مطلبو الان ساعت 10.18 صبح روز شنبه 20 اسفند 90 مي نويسم و شرح روز قبله. ديروز جمعه بيد و همگي غير از محمد كوچول براي ناهار دور هم جمع بوديم. اين سومين جمعه اي بود كه محمد در ميان ما بود ولي با ما ... نبود. اما،‌ خدا رو شكر اوضاعش خيلي خوبه. نگران هيچ چيز نيستيم چون خداي مهربون، درهاي رحمتش رو به روي ما باز كرده و ناناسي خاله انشااله دوشنبه يا سه شنبه اين هفته مياد تو بغل مامان سارا. ديروز كلي شير مامانش رو هم با شيشه و هم بدون اون از منبع خورد. فيلمشو كه آوردن، ماه تر شده بود و چشماي خوشگلش درشت تر. ماشااله، مامان سارا ميگفت از بس صدا ميومد يه انگشتشو كرد توي گوشش و خوابيد. گريه هاش منو كشته، همچين فرياد ميزنه كه انگار با شلينگ آب...
20 اسفند 1390

10000 تايي شديم

بالاخره امروز جمعه 19 اسفند 1390 در نوزده روزگي محمد كوچولوي خوشگلم. تعداد بازديد كنندگانمون به 10000  نفر رسيد. ممنونم از اين همه لطف و محبت. دوستاي خوب و مهربونم از همگي متشكرم. همچنان التماس دعا ...
19 اسفند 1390

محمد كوچول هفده روزه

اين مطلبو الان ساعت 12.14 پنجشنبه 18 اسفند مي نويسم و گزارش روز قبله. خدايا بي نهايت شكرت. ني ني خان ديروز از مامانش شير خورد. ني ني توي بغل مامان سارا رفت و وقتي شروع كرد به شير خوردن خوابش برد. خانم پرستارا با تعجب به خانم دكتر ني ني گفتن كه اين ناقلا وقتي توي بغل ماست و بهش شير ميديم همش بيداره و نمي خوابه ولي الان خوابيد. خانم دكتر هم گفتن كه الان توي بغل مامانش آرامش گرفته. حتي زماني هم كه توي بغل مامانش با شيشه شير ميخوره ميخوابه. ني ني خوشگل ما طبق گفته همكارم كه سوپروايزر بيمارستان محل بستريشه، ديشب حدود 50 سي سي شير نوش جان كردن و انشااله با لطف و عنايت خدا و دعاي همه مهربونا ظرف فردا يا پس فردا مرخصه. البته تاكيد ما اينه كه خوب خ...
18 اسفند 1390

محمد كوچول شانزده روزه

اين مطلبو الان ساعت 7.51 صبح روز چهارشنبه 17 اسفند مي نويسم و مربوط به روز قبله. آخرين خبر: محمد كوچولو رو بالاخره از دستگاه آوردن بيرون و با شيشه شير بهش به به دادن. مامان سارا بعد از هشت ماه بالاخره خوشگلشو بغل كرد و شير خودش رو با شيشه به ني ني داد تا بخوره. خدا رو شكر همه چي خوبه و داريم به روز موعود نزديك ميشيم. يكي از خانم پرستارا ديشب به باباي ني ني گفته اين كه ديگه اينجا كاري نداره. الان فقط داره ميخوره و ميخوابه و دست و پا ميزنه. تازه فيلم ديشب رو هم ديدم ني ني افتاده بود روي گريه ولي اون پستونك بچه غوله رو گذاشتن توي دهنش و يه مشت مك زد و بعد انداختش بيرون. ني ني شمكو گرسنه بود. راستي ديروز مامان سارا ميگفت كه وقتي ني ني رو گ...
17 اسفند 1390

محمد كوچول پانزده روزه

اين مطلبو الان 16 اسفند ساعت 9.19 صبح مي نويسم و گزارش روز قبله. خدا رو صد هزار مرتبه شكر، نه هر لحظه و هر دم بي شمار شكر و سپاس كه ديروز روز خوبي داشتيم. اول اينكه بابايي (باباجون) موفق شدن؛ البته ديروز تا ظهر درگير گرفتن آخرين اخبار بوديم. خاله ندا و عمو احسان از توي خونه روي اينترنت بودن و منم اينور و مامان سارا و ماماني هم توي خونه ما پيگير بودن. خلاصه بعد از يه سكته ناقص كه بنده كردم و يه اس ام اس اعتراض آميز كه بعد از سكته به بابايي زدم، سريع  خاله ندا زنگ زد و منو از اشتباه درآورد و دوباره من به زندگي برگشتم!!! حالا قضيه اش بماند. بعداً شايد تعريفيدم. دوم اينكه خوشگل خوشگلاي ما، خدا رو شكر داره روز به روز بهتر ميشه (يا ...
16 اسفند 1390

آجيل مشكل گشا چي چيه؟

اين مطلبو براي دوستان عزيزم و بخصوص دوست عزيزي كه به اسم گيلان از من درخواست كرده بودن مي نويسم. در مورد آجيل مشكل گشاست. رسم آجيل مشكل گشا در شهرهاي مختلف كمي با هم فرق داره. اينجا در شيراز ما علاوه بر بادام،‌ گردو، فندوق، نخودچي، كشمش و نقل(كه معمولا در آجيل مشكل گشاي اكثر جاها هست)، قيسي (برگه خشك زردآلو)، بادام زميني (كازو)، شكلات يا آب نبات هم توي آجيل مشكل گشا داريم. معمولاً نذر ميكنيم كه اگه خدا بخواد و حاجتمون روا بشه به تعدادي كه مد نظرمونه هر شب جمعه آجيل مشكل گشا بين مردم تقسيم كنيم. گاهي هم نذر ميكنيم كه ما آجيل رو پخش ميكنيم تا انشااله با دعاي مردم مشكلمون برطرف بشه. من هر دو روش رو اجرا كردم و نتيجه گرفتم. معمولاً آج...
16 اسفند 1390