محمد كوچول يك روزه
آخرین اخبار:
محمد ناناسي ما امروز يكروزه است. و درست وقتي يكروزه و سه ساعته بود مامان ساراش رو ديد. حدود دوساعت پيش يعني ساعت يازده اول اسفندماه 1390 ، 27 ربيع الاول 1433 و 21 فوريه 2012.

حيف! هيچكس جز خانم پرستار ديدار مامان و ني ني رو نتونست ببينه. آخه ني ني تو دستگاهه و بايد محيط تنفس كاملاً استريليزه باشه. اما، مثل اينكه يه فيلمي از اين ديدار گرفته شده. خداروشكر پزشكاي بيمارستان از وضعيت محمد كوچول اظهار خرسندي كردند و گفتند چون داره آنتي بيوتيك ميگيره بايد بين يك هفته تا ده روز توي NICU باشه. مامان سارا هم انشااله تا دو سه ساعت ديگه مرخصه و مياد خونه ما.

من خاله هدي، نه ديروز و نه امروز سركار نرفتم. از استرس وضعيت به وجود اومده كاملاٌ ريختم بهم و الان هم كه اومدم روي اينترنت، مغزم داره مياد تو دهنم. يك سر درد غیر معمول و بسیار شدید گرفتم كه با هيچ نوع مسكني خوب نمي شه. از محل كارم هم هي زنگ مي زنن و ميگن خواب بودي و بايد هي براشون توضيح بدم كه نه بابا من از سردرد حتي ديشبم نخوابيدم و گرفتگي صدام هم از استرسه. ديروز خيلي خيلي نگران محمد كوچول بودم و خيلي خودمو كنترل كردم كه گريه نكنم. همه حوادث چند روز گذشته و خوابهايي كه ديده بوديم و حركات و رفتار، همه توي ذهنم مرور ميشد. اما ديشب حدود ساعت يك و نيم وقتي داشت اشكم سرازير ميشد يادم اومد بايد قرآن ماماني (مامان جون) رو هم كه شب پيش مامان سارا بيمارستانه بخونم (يك گروه حدود 120 نفره ايم كه شبي يك حزب از قرآن رو ميخونيم تا هرشب همه با هم يك دور قرآن رو دوره كرده باشيم). خلاصه ديشب وقتي دلم خیلی شکسته و روحیه ام خراب بود،شروع كردم به خوندن حزب يك جزء شانزده قرآن و 21 آيه اول از سوره مريم رو هم که جزئش بود خوندم. هر آيه كه جلورفتم دلم گرم تر شد و اميدم پر رنگ تر، حدود هشت ساله كه سالي سه دفعه يا بيشتر قرآن رو به شخصه كامل ميخونم و اين آيات رو مرور ميكنم اما، هيچوقت مثل ديشب بر دلم ننشسته بود. 21 آيه اول سوره مريم از قدرت بيكران الهي در بخشيدن دو فرزند پارسا به دو بنده مقرب الهي سخن ميگه. يكي بشارت به دنيا آمدن حضرت يحيي به حضرت زكرياي سالخورده و همسر مسنش و ديگري بشارت آمدن حضرت مسيح به مريم پاكدامن. وقتي اين آيه ها رو ميخوندم وجودم سرشار از اطمينان شد. محمد كوچولوي عزيزمون رو كه از نواده هاي حضرت محمد(ص)و حضرت علي (ع) هست رو سپردم به دست خداي مهربون و توانا.
قرآن رو كه خوندم، رفتم سراغ حافظ و نيت كردم و ازش خواستم كه آرامشم رو كامل كنه. خدا رو گواه ميگيرم كه شعر زير اومد:
يارب اين نوگل خندان كه سپردي به منش مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
گرچه از كوي وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلك از جان و تنش
گر به سر منزل سلمي رسي اي باد صبا چشم دارم كه سلامي برساني ز منش
...
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش

خدايا شكرت، خدايا شكرت، خدايا شكرت...
كه در ناباورانه ترين لحظات، وجود و قدرت و برتري خود را به رخ ميكشي و من خاكي را به تواضع بيشتر و يادآوري آنچه هستم وا ميداريييييييييي.
خداوندا، از درگاه پر از مهر و عطوفتت مي خواهم كه آنچه در دل دارم همان باشد كه تو صلاح ما ميداني و به آن رضا داري.
خدايا، محمد نازمون هديه پاك ترين بانو،حضرت زهرا (س) رو به آغوش پر از مهرت مي سپارم و مي خواهم از تو، تا آن روح مسيحايي و ذكر يحيايي بي مثالت را بر جسم نحيفش جاري سازي و سپس عشق محمدي و خضوع علوي را بدرقه حضورش در اين جهان سازي.
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
آمین یا رب العالمین
التماس دعا



محمد كوچول يك روزه
