هفته گذشته چگونه گذشت؟
سلام عروسکم الان یک هفته ای هست که میخواستم خاطرات عزیزم رو بنویسم اماADSL قطع بود و بابایی هم انقدر سرش شلوغ بود که تا وصلش کرد طول کشید.عزیزم الان يه 10-12 روزی میشه که تکون خوردنهاتو احساس میکنم. تکون که نه مثل اینکه تو شکم مامانی ماهی داره شنا میکنه. تکون خوردنهات مثل ترکیدن حبابه.
ماهی کوچولو عاشقتم..gif)
عروسکم شنبه 7 آبان با بابایی رفتیم دکتر تا صدای قلبت رو واسه اولین بار بشنویم.بابایی از سر کار اومده بود. هم روزه بود و هم خسته. ولی به عشق شما بلند شد و رفتیم دکتر. اما امان از عاشقی، مامانی تاریخ رو اشتباه کرده بود واسه هشتم وقت داشتیم. یکشنبه هشتم من خونه مامانم بود که بابا اونجا اومد دنبالم و رفتیم دکتر. خیلی هیجان داشتیم. دکتر کلی دنبالت گشت. وقتی پیدات کرد صدای قلبت مثل صدای پای اسب بود.خیلی تند وسریع.gif)
وقتی بابا خواست صدای قلبتو ضبط کنه شما در رفتید .خانم دکتر گفتن شما از جاتون تکون خوردید. بعد گفتن تعداد ضربان قلب نی نی طبیعیه 160 تا در ثانیه. 
بعد از اون ما از خانم دکتر خواستیم سونوگرافی انجام بده ببینیم عروسکمون دخمله یا پسمل؟ آخه چون میخواستیم واست بریم خرید وگرنه جنسیتت واسه ما اصلا مهم نیست. در هر حالتی توعزیزمونی.
سونوی شما مصادف بود با غروب آفتاب و داشتن قرآن پخش میکردن. شما هم در حالت سجده بودید. هرچی خانم دکتر سک سکت کرد، از جات تکون نخوردی که نخوردی. ولی دیدن قیافه بابایی خیلی جالب بود.چون اولین بار نی نی شو در حالت سجده دیده بود. چشمای بابایی از خوشحالی برق میزد.خلاصه ما رفتیم آب میوه خوردیم و دوباره اومدیم براي سونو ولی اینبار دستگاه دکتر یاری نکرد. آخر سر قرار شد ماه دیگه بریم مطب خانم دکتر ادیب که دستگاهاش جدیدتره ببینیم شما خودتو نشون میدی یا نه؟
نويسنده: مامان سارا


هفته گذشته چگونه گذشت؟
